صفحه مناسب براي چاپگر


مقاله ( )


سپتامبر 12, 2007 - 10:09

به جشنواره بی چرم شیر خوش آمدید


نمی دانم تا چه اندازه با نام چرم شیر آشنا هستید. نمی دانم تا به حال این نام به گوشتان خورده یا نه؟ نه اشتباه نکنید، چرم شیر نام ‏تولیدی کفش و کیف و لباس نیست، نام نوعی ماکارونی یا چیپس و پفک هم نیست، نام رمز هم نیست که با گفتن آن سکه یا لوازم ‏خانگی و اتومبیل و خانه و شغل و مقام و... بگیرین. بگذارید خودم بگویم، چرم شیر نام خانوادگی یک انسان است، انسانی که از بد ‏یا خوش حادثه، نمایشنامه نویس هم هست. البته می دانید که نمایشنامه نویسی شغل نیست، بلکه یکی از شاخه های رشته نمایش است ‏یعنی اگر این آدم قلم به دست نباشد که بنویسد، نمایشی هم به روی صحنه نمی رود. (هرچند که در برآورد مرکز هنرهای نمایشی ‏این قضیه اندکی تغییر کرده زیرا نمایشنامه نویس ارزش کمتری از کارگردان و بازیگر دارد!) آری محمد چرم شیر نمایشنامه ‏نویسی است که اتفاقاً سال هاست در دانشگاه و مراکز هنری تدریس هم می کند که اگر اغراق نکرده باشم نیمی از نمایشنامه نویسان ‏و داستان نویسان جوان این دیار از شاگردان رسمی او بوده اند. این را هم اضافه کنم که او از سر بیکاری خود را مقید کرده که آثار ‏آن نیم دیگری را هم بخواند. در ضمن چرم شیر پیشنهاد دهنده گشایش صندوق حمایت از نمایشنامه نویسان جوان نیز هست. ‏صندوقی که توسط وی دو سال پیش در اختتامیه جشنواره فجر به وزیر پیشنهاد شد و در همانجا به تصویب رسید و کلی هم شوق و ‏ذوق و تبریک نثارش شد و یک مقدار سرمایه اولیه توسط میراث فرهنگی هم به آن واریز گشت و اما هرگز شروع به کار نکرد! ‏‏(مانند بسیاری از پروژه های فرهنگی ضد نفوذ بیگانه دیگر!) چرم شیر نزدیک به ربع قرن است که می نویسد، در زمینه درام ‏تجربه هایی را انجام می دهد که کمتر کسی جرأت نزدیک شدن به آن حیطه ها را داشته و دارد، شاید به خاطر همین است که به ‏سادگی می توان او را نقد کرد، زیرا دیکته نوشته نشده که غلط ندارد! در زمانه ای که متن نمایشنامه ها بر اساس خوش آیند ‏بازخوانان جشنواره ها و دوستان تصمیم گیرنده در شورای گزینش تالارهای مختلف شهر نوشته می شود، چرم شیر هنوز هم قلم ‏خود را می زند و نان خود را می خورد. در حالیکه بهتر از خیلی ها قاعده بازی را بلد است تصمیم گرفته در بازی نباشد، در واقع ‏دوست ندارد در بازی ای که برنده اش از قبل معلوم است یک بازنده باشد! و شاید برای این است که نمی توان نامش را از ذهن ‏بیدار هنر این دیار پاک کرد. می توان با قلم موی رنگی به جانش تاخت، می توان با بار سنگین تهمت و افترا کدرش کرد، اما چون ‏عیارش بالاست، باز همان است که هست، محو شدنی و از یاد رفتنی نیست. و همین برای خیلی از دوستان و یاران قبیله ما رنج آور ‏و دردآور است. چرم شیر از دهه شصت تا به حال قلم زده و نوشته، در هر شرایطی، بی هیچ خستگی نوشته و نوشته حتی به نام ‏نمایشنامه نویسان فرنگی! حتی به نام بی هنرانی که تئاتر را با تقلب هم اشتباه می نوشتند، حتی... آری او نوشته و دیگران کار کرده ‏اند و از پس آن نوشته ها برای خود اسم و رسمی به هم زده اند، زیرا کارگردانی و بازیگری شهرتش بیشتر است، نمایشنامه نویس ‏را که کسی نمی شناسد. (یادمان باشد بیضایی و مفید و رحمانیان و امجد و استاد محمد و یا علیرضا نادری، کارگردان هم بوده اند) ‏آری محمد چرم شیر در تمام این سال ها کار کرده (هر چند که بعضی از دوستان انگ دولتی و غیره را به او بچسبانند، دوستانی که ‏هنوز مهر بلیط اتوبوسشان خشک نشده!) اما جای تعجب اینجاست که در دو سال اخیر، متنی از وی به اجرا نرسیده، یعنی در ‏جشنواره فجر هیچ نامی از از او در لیست نمایش ها نبوده و نیست. حتی "نجواهای شبانه" نیز به تنها اجرایی نیز به تنها اجرایی ‏بدیل می شود که توسط هیات انتخاب دیده نمی شود و به جشنواره نمی رسد! این حکایت امسال نیز هست، نام او در لیست جشنواره ‏فجر نیست! به سلیقه ها کاری ندارم هر هیات انتخابی می تواند اعمال کننده سلایق خود باشد، اما این امر دیگر بدجور دارد شک ‏برانگیز می شود. دردآور آن است که این موارد در زمانی رخی می دهند که مدیران عزیز همه تئاتری هستند و از دوستان قدیم و ‏بعضاً جدید! درد آورتر اینکه عزم برآن است که از نمایشنامه ها و نمایشنامه نویسان این دیار حمایت شود و "تئاتر ملی" جان ‏بگیرد! (البته این کلمه حمایت را جهت مزاح گفتم که می دانیم این لطیفه است و از این خبرها نیست. به لیست نمایشنهای بخش ‏مسابقه فجر نگاه کنید تا منظور من را دریافت کنید!) آری این حذفیات در زمانی صورت می گیرد که همه قرار است کاری کنیم که ‏تئاتر تعطیل نشود! (دقت کرده اید؟! این هم برای خودش جمله ای است، سال هاست که با همین جمله تئاتر عاقبت به خیر شده زیرا ‏تئاتری که عقل و درک درستی که ندارد یک وقت دیدید کاری کرد که کرکره ها را کشیدند پایین، آنوقت همه از نان خوردن می ‏افتیم. خب دوستان حق دارند که مدام به یادآوری کنند تا یادمان نرود دیگر! عجیب است هنوز تابستان تمام نشده ولی دل مان پاییزی ‏است. عجیب دلم برای سال هایی دورتر از اینها تنگ شده، سالهایی که اگر چه نان نبود اما عشق بود. راستی آقای چرم شیر یادتان ‏می آید که چقدر تمرین می کردیم؟ سالهای شصت یادتان هست که حتی به نام مستعار هم که نمایش را به روی صحنه می بردیم؟ ‏یادتان هست که برای "پریون" تمرین کردیم؟ آن نمایش مجانی در شب های ماه رمضان در چهارسو یادتان هست؟ (قرار بود که ‏نمایش را کسی نبیند اما روزده داران به روی زمین می نشستند تا بر تعزیت امامشان ناله کنند.) محمد خان، استاد من، اجرای ‏‏"جهاز باد و..." در سالن اصلی را که به یاد دارید؟ آن موقع هنوز پرفورمنس و تجربه های مدرن معنی نداشت.) یادتان هست ‏چقدرشماو آقای پسیانی به خاطر آن طعنه شنیدید و فحش های ادبی نثارتان شد؟ "مکبث" چطور؟ آنرا به خاطر دارید؟ به خاطر ‏دارید که چه بحثی شد بر سر مهفوم بازخوانی و تفاوت آن با اقتباس؟ "متوری" و "بانوان و آقایان" را حتماً خاطرتان هست. ‏خاطرتان هست که عموم اجازده دیدن آنها را نداشتند، اولی را فقط دانشجویان، آنهم با کارت دانشکده دراماتیک می توانستند ببینند و ‏دومی را فقط بانوان دانشگاه آزاد! آخ که چقدر شوق و ذوق داشتیم برای اجرای تئاتر، اجرای تئاتر در هر شرایطی و هر سالنی، ‏تالار محراب، خانه کوچک نمایش دانشگاه آزاد، تالار مولوی، خانه نمایش، چهارسو، سالن اصلی، وحدت و این اواخر خانه ‏خورشید و کارگاه نمایش و تالار نو. انگار فقط ما بودیم که تئاتر اجرا می کردیم! محمد خان جشنواره دفاع مقدس و نمایش "خواب ‏بی وقت حوریه" را که از یاد نبرده اید؟ 10 صبح، صبح اختتامیه، سالن چهارسو؛ آنرا هم قرار بود کسی نبیند اما دیده شد، جایزه هم ‏گرفت. یادتان هست که حسین پارسایی، حسین فدایی حسین، فرهاد مهندس پور و.... چقدر تشکر کردند و بوسه بر گونه هایتان ‏زدند؟! راستی یاد حسین آقای پارسایی افتادم، حاج حسین "به گل نشستگان" یادت هست؟ "تپه افلاک" چطور؟ تالار وحدت و ‏‏"طوفان روح" را که از یاد نبرده ای؟ (چه نمایش مذهبی خوبی بود و کارگردانی خوبی داشت) شب بیداری ها و بحث های تا سپیده ‏صبح جشنواره دفاع مقدس را هنوز به خاطر داری؟ چقدر داد زدیم، حرص خوردیم برای تئاتر، برای جوان هایی همچون خودت، ‏همچون خودمان تا اجرایشان هرطور شده به روی صحنه ببرند. راستی حسین آقا، آن جوانها کجا گم شدند؟ راستی در این تقسیم ‏بندی های تعریف دار کردن سالن ها جایی هم برای آنها در نظر گرفته ای؟ حاج حسین، دوست من یادت می آید؟ برای چاپ یک ‏پوستر با همان سایزی که تو می خواستی چقدر با رئیس مرکز هنرهای نمایشی وقت که هنوز اداره کل نشده بود، جنگیدی؟ واقعاً ‏آنروزها کجا رفتند؟ در پشت کدام غبار پنهان شدند؟ شاید هم آن روزگاران عاشق بودید و این روزها عاشق کش! راست می گویند ‏حرف، حرف می آورد، از کجا به کجا رسیدیم! برگردیم به ابتدای موضوع اولمان یعنی محمد چرم شیر. بله چرم شیر یک نمایشنامه ‏نویس است، نه، بگذارید اینطور بگوییم، چرم شیر یک مفهوم است، یک صفت، برای آنهایی که موج سواری بلدند اما نمی خواهند ‏سوار بر موج شوند، قاعده بازی را بلدند ولی نمی خواهند بازیگر شوند، کسانی که می خواهند خودشان باشند، خود خودشان، ‏کسانی که می خواهند قلم به نان نفروشند چرا که خداوند بر آن سوگند خورده است. چه می گویم، در زمانه ای که برای خالی نبودن ‏عریضه برای " رادی" شو اجرا می کنند وبه مسلخش می برند، ما چه ساده ایم که ....نقطه سرخط.
نمی شود چرم شیر را از ذهن پاک کرد، حتی اگر دو سال نمایشی از او به جشنواره راه پیدا نکند. دوستان عزی به جشنواره دیگری ‏که در آن نمایشنامه ای از محمد چرم شیر نیست خوش آمدید. چه غم، چون شما نمایش خود را به صحنه می برید. حتی اگر به قلم ‏فرنگی ها باشد! حتی اگر اقتباسی، نه ببخشید، بازنویسی ای از متن فرنگی ها باشد. حال بگو، باد هر کجا که می خواهد بوزد.

عباس غفاری
تابستان 1386‏