صفحه مناسب براي چاپگر


گفتگو ( )


اوت 29, 2009 - 12:56

تئاتر اجتماعي هرگز از ميان نمي‌رود


محمد يعقوبي متولد 1346 و فارغ‌التحصيل رشته حقوق است، اما دوره تجربي تئاتر را زير نظر حميد سمندريان و دوره بازيگري را زيرنظر مهين اسكويي گذرانده است. كار حرفه‌اي تئاتر را با كارگرداني و ترجمه «شب بخير مادر» نوشته مارشا نورمن از سال 1376 شروع كرده و با نگارش و كارگرداني آثاري چون شب بخير مادر، زمستان 66، رقص كاغذ‌پاره‌ها، دل سگ، پس تا فردا، يك دقيقه سكوت و... ادامه داده است. او جوايز متعددي نيز در زمينه‌هاي گوناگون و از جشنواره‌هاي مختلف به دست آورده است و علاوه بر كارگرداني و نمايشنامه‌نويسي براي صحنه، نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني راديويي را نيز طي يك دهه اخير به طور جدي دنبال كرده و مجموعه تلويزيوني زمستان 66 را براي تلويزيون توليد كرده است.

يعقوبي اين بار و در نمايش «خشكسالي و دروغ» يك بار ديگر به سراغ موضوع مورد علاقه‌اش در حوزه اجتماعي رفته و در حال حاضر نمايشي اجتماعي خانوادگي را در مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا دارد.
آقاي يعقوبي! فكر مي‌كنم تعداد اجراهايي كه براساس نمايشنامه ديگران اجرا كرده‌ايد بسيار كم باشد. چرا؟
بله، نمايشنامه همه اجراهايي كه به روي صحنه برده‌ام، بجز «پس تا فردا» نوشته ريما رامين‌فر و «شب بخير مادر» نوشته مارشال نورمن را خودم نوشته‌ام. اين نمايشنامه‌ها هم در مجموع يا بالذات و اصيل توسط خود من نوشته شده‌اند يا اين‌ كه مثل سگ سكوت و ماچيسمو اقتباسي هستند.
در مورد دليل كارگرداني متون خودم هم، واقعيت اين است كه من بيش از هر چيز خودم را يك نويسنده مي‌دانم و دوست دارم بنويسم. اصولا توصيه‌ام به هر نويسنده‌اي كه مي‌تواند كارگرداني كند هم اين است كه اگر چنين توانايي و انگيزه‌اي را در خودش مي‌بيند كه مي‌تواند اين كار را انجام بدهد، خودش نمايشنامه‌اش را اجرا كند.
گويا به كار به صورت نويسنده كارگردان اعتقاد زيادي داريد. خودتان اين جريان را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
ما در سينما، فيلمسازان زيادي داريم كه خودشان نويسنده فيلم‌هايشان هستند و هيچ كس هم از آنها نپرسيده چرا اين طور كار مي‌كنند و چرا متن‌هاي خودشان را كارگرداني مي‌كنند. ظاهرا اين جريان و پرسش، فقط متعلق به تئاتر كشور ماست. من معتقدم يك نويسنده لزومي ندارد كه حتما كارهاي خودش را كارگرداني كند.
اما من دوره كارگرداني ديده‌ام و اساسا درباره كارگرداني و شيوه بازيگري سليقه و حرف خودم را دارم. تصور من اين است كه وقتي نويسنده و كارگردان يك نفر نيست آن كارگردان صرف، ترجيح مي‌دهد خودش را اثبات كند و براي همين، همواره مي‌خواهد در متن دنبال ثابت كردن ديدگاه و سليقه خودش به عنوان كارگردان باشد. اين اتفاق، به يك جور جاه‌طلبي ميدان مي‌دهد و تجربه هم نشان داده خيلي از اين دست كارگردان‌ها متن را به راه ديگري برده‌اند و نويسنده معمولا از اجرا راضي نبوده است.
اجازه بدهيد سوالاتمان را با نمايش جديد شما خشكسالي و دروغ ادامه بدهيم. ظاهرا نمايش نسبت به اجراي آن در جشنواره تئاتر فجر تغييراتي داشته است. اين تغييرات چرا و چگونه در اجرا اعمال شده است؟
برخي تغييرات از زمان اجراي نمايش در جشنواره تا امروز به اجبار در كار انجام شده است؛ اما من سعي كردم از اين مساله تا آنجا كه امكان دارد در خدمت خود كار استفاده كنم. از زمان اجراي نمايش «ماه در آب» من از تكنيكي در اجرا استفاده كردم كه در آن بازيگر بعضي از ديالوگ‌ها را به زبان نمي‌آورد و تنها با لب زدن به بيان ناگفته‌ها مي‌پردازد. اين استفاده از تكنيك ناگفته‌ها از ماه در آب وارد كارهايم شد و بعدا در ماچيسمو به واسطه برخي حذف‌ها و مميزي‌ها از آن دوباره استفاده كردم.
در مورد خشكسالي و دروغ هم چون به ما گفتند بايد بخش‌هايي از متن را عوض كنيم يا اصلا بخش‌هايي از ديالوگ را حذف كنيم. من به جاي حذف و تغيير از همين ناگفته‌ها و لب زدن بازيگر استفاده كردم. به اين ترتيب ماهيت متن را تغيير ندادم و آنجا كه ناچار به حذف و تغيير شده‌ام لب زدن بازيگر را جايگزين كلام كرده‌ام. در اين حالت تماشاگر در ادامه روند اجرا متوجه موضوع و تغييرات احتمالي مي‌شود. تماشاگر اين مساله را مي‌فهمد و احساس مي‌كند. به همين علت در حوزه گفتار و ديالوگ چند بخش را حفظ كردم و با اين سبك مورد پرداخت قرار دادم، اما در دفاع از خودم بايد بگويم در چندين مورد ديگر ناگزير شده‌ام ديالوگ و گفتار را از نمايش بيرون بياورم.
اما به نظر مي‌رسد بجز ديالوگ‌ها، بخش‌هاي ديگري از كار را هم حذف كرده‌ايد؟
بله، بخش‌هاي مربوط به خلوت كردن آدم‌هاي نمايش را هم حذف كرده‌ايم. ما فقط در ادبيات خلوت آدم‌ها را داريم و در سينما، تئاتر و تلويزيون آن را حذف كرده‌ايم، اما در خشكسالي و دروغ سعي كرده بودم با رعايت برخي معيارها و محدوديت‌ها آن را در تئاتر اجرا كنم. ولي شوراي ارزشيابي به خاطر نگراني از واكنش يك يا دو روزنامه، ناگزير در مورد آن، يك سري محدوديت‌ها را به اجراي ما تحميل كردند.
فكر مي‌كنم شما براي نخستين بار در تئاتر ايران توانسته‌ايد به يك رئاليسم اجتماعي ايراني در اجراي نمايش‌هايتان برسيد.
فكر نمي‌كنم من اولين نفر باشم كه در حوزه رئاليسم اجتماعي كار كرده است. مگر اكبر رادي در زمينه رئاليسم اجتماعي ننوشته است؟ مثلا رويكردهاي واقعگرايانه اجتماعي در «پلكان» يا «آهسته با گل سرخ» را چطور مي‌توان اجتماعي و واقعگرايانه ندانست؟!
اما در نمايشنامه‌هاي مرحوم رادي، رويكرد تاريخي غلبه و حضور پررنگ‌تري بر ديگر جنبه‌ها دارد.
خب اين رويكردهاي تاريخي بعدا بر ديگر جنبه‌ها غلبه پيدا كرده‌اند. آثار اكبر رادي در زمان خودشان كاملا رئاليستي بوده‌اند. اگر منظور شما اين است كه من توانسته‌ام به رئاليسم اجتماعي از جنس خودم برسم، بله! فكر مي‌كنم وجه رئاليستي آثار تئاتر ايران كه قبلا بيشتر محدود به عينيت‌هاي واقعگرايانه بوده در كارهاي من با نوعي ذهنيت رئاليستي در هم آميخته است.
مثلا همين ناگفته‌ها و ذهنيت‌ها كه در نمايش‌هايم وجود دارند، به صورت واقعي و رئاليستي و حتي شايد واقعي‌تر از عينيت‌هاي معمول نمود پيدا كرده‌اند.
بيان اجتماعي و رويكرد جمعي در تئاتر شما و بويژه در خشكسالي و دروغ براساس مناسبات و روابط خصوصي و خانوادگي تعريف مي‌شود. اين شيوه بيان اجتماعي در آثارتان را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
خانواده جزيي از اجتماع است. وقتي كه شما در كارتان انسان ايراني مشخص، طبقه مشخص ايراني را نشان دهيد، مسلما يك نمايش اجتماعي كار كرده‌ايد. پرداختن به خانواده هم در كارهايم از اين روست كه نشان دادن يك انسان كلي ايراني نمي‌تواند گويا باشد. هر كس زماني ارزش و اعتبار اجتماعي پيدا مي‌كند كه در گروه قشر و طبقه خاص اجتماعي خود معرفي شود. وقتي هم كه در يك داستان و نمايش صحبت از خانواده به ميان مي‌آيد مگر مي‌توان گفت كه آن اثر ممكن است به اجتماع مربوط نباشد؟ وقتي اميد در خشكسالي و دروغ در خانه خودش دروغ مي‌گويد و بي‌اعتنايي مي‌كند، معلوم است كه در گستره ارتباطات اجتماعي هم اين رفتارها را تكرار خواهد كرد.
اينطور به نظر مي‌رسد كه شما در نمايش جديدتان بيشتر از پيش به موضوع اخلاق در جامعه و خانواده پرداخته‌ايد. آيا اين رويكرد از ابتدا خواست خود شما بوده است؟
من چند سال پيش هم نمايشنامه‌اي با عنوان «از تاريكي» را نوشته بودم كه بشدت اخلاقگرا و اجتماعي بود. در اين نمايشنامه سعي كرده‌ام عشق و اخلاق را كنار هم مورد پرداخت قرار بدهم و اصلا اسم اخلاق و عنوان عشق در نوشته‌هايم به عنوان يك ضرورت در زندگي اجتماعي انسان‌ها مطرح مي‌شود. در اين نمايشنامه من بحث اخلاقي كانت را در مورد اين موضوع مطرح كرده‌ام كه اگر ما نمي‌توانيم عاشق چيزي باشيم، دست‌كم مي‌توانيم در مورد آن صادقانه و اخلاقي رفتار كنيم.
شما در ساختار اجرا به تقطيع روايت، تغييرات نور و... به شيوه‌اي غريب و ناآشنا رسيده‌ايد و در عين حال ساختار نمايشنامه‌تان كاملا ساده و براساس برخي روابط و اتفاقات ساده، ملموس و آشنا مورد پرداخت قرار گرفته است. عدم تطابق اين دو حوزه از ساختار (متن و اجرا) را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
طبيعي است وقتي مي‌خواهيد يك چيز بظاهر غيرعادي را طوري مطرح كنيد كه عادي به نظر برسد، به چنين سبك و شيوه‌اي خواهيد رسيد. به عنوان مثال كافكا در شروع «مسخ» خيلي معمولي و ساده از مردي صحبت مي‌كند كه تبديل به سوسك مي‌شود. خب اگر شيوه روايت و لحن نويسنده در اين داستان و در مورد اين مورد خاص از موضوع مثل خود سوژه غيرمعمول بود مسلما داستان به اين راحتي و زيبايي نمي‌توانست ملموس و باورپذير باشد؛ ولي كافكا داستان غيرمعمولي‌اش را با رعايت اين تناسب در سبك طوري روايت مي‌كند كه هم باورپذير و هم تاثيرگذار است.
در مورد تقطيع‌ها هم در واقع من در پي رسيدن به همين تناسب بوده‌ام و به كمك بازي‌هاي روان و دور از اغراق خواسته‌ام تندي و تيزي تقطيع‌ها و جنبه‌هاي غيرعادي را به شكل ملموسي دربياورم.
در حوزه نمايشنامه‌نويسي و كارگرداني طي حدود 2 دهه فعاليت تئاتري به شيوه و سبك خاص خودتان رسيده‌ايد؛ اما بررسي مسير فعاليت‌هاي هنري‌تان در اين دو حوزه نشان مي‌دهد در زمينه كارگرداني بيشتر از نويسندگي پيشرفت داشته‌ايد. نظر خودتان در اين رابطه چيست؟
واقعيت اين است كه در مورد اين موضوع من شگفت زده‌ام. برخي مي‌گويند در حوزه كار نمايشنامه‌نويسي موفق‌تر بوده‌ام و برخي هم دقيقا عكس اين موضوع را مطرح مي‌كنند. چند وقت پيش هم يكي از دوستان به من گفت در نويسندگي جلوتر از كارگرداني هستم و من در جواب ايشان گفتم خودم هم بيشتر دوست دارم نويسنده باشم!
به هرحال خوشحالم كه هم در كارگرداني و هم در‌‌زمينه‌‌‌نمايشنامه‌نويسي هواداراني دارم چون معنايش اين است كه در هيچ يك از اين دو كار پرت نيستم. اما در مجموع ترديدي ندارم كه به متن بيشتر اهميت مي‌دهم و بيش‌ترين وقت را صرف نوشتن و بازنويسي آن مي‌كنم چون عميقا معتقدم اگر نمايشنامه درست نوشته شود كارگردان و بازيگران و ديگر دست‌اندركاران نمايش هم كارشان را درست انجام خواهند داد.
شما در طول حدود 12 سال فعاليت حرفه‌اي در تئاتر، معمولا بيشتر مضامين و حوزه‌هاي اجتماعي را براي كار انتخاب كرده‌ايد؛ بنابراين حوزه كارتان را مي‌توان به جريان تئاتر اجتماعي ايران منسوب دانست. ارزيابي شما درباره تئاتر اجتماعي در ايران چيست؟
تئاتر اجتماعي يكي از مهم‌ترين حوزه‌هاي تئاتر و نزديك‌ترين آنها به مردم و مخاطبان اصلي تئاتر است. به نظر من تئاتر اجتماعي هرگز از ميان نخواهد رفت. تنها ممكن است در مسير پيشرفت خود با موانعي روبه‌رو شود. اين تئاتر همواره و تا وقتي جوامع وجود دارند به كار خود ادامه خواهد داد، چون هنرمنداني كه به تئاتر اجتماعي اعتقاد دارند، زنده‌اند و بنابراين كار خودشان را در اين حوزه انجام مي‌دهند.
به عقيده من جريان تئاتر اجتماعي همچنان استمرار خواهد داشت و تنها ممكن است با يك مقدار بازدارندگي مواجه باشد و شايد برخي نويسندگان اين حوزه مجبور شوند كمي محافظه‌كارانه‌تر بنويسند.
جريان‌سازي در تئاتر اجتماعي
محمد يعقوبي اكنون ديگر به يكي از نويسندگان و كارگردانان تاثيرگذار تئاتر ايران تبديل شده است. نگارش چندين نمايش گوناگون با سوژه‌هاي نو و تازه اجتماعي در طول دوران فعاليت هنري، اين نويسنده و كارگردان را به يك مولف جريان‌ساز در حوزه رئاليسم اجتماعي تبديل كرده است. ضمن اين‌كه دريافت جوايز متعدد از 4 دوره جشنواره تئاتر فجر، حالا يعقوبي را در رديف هنرمندان باتجربه و كاربلد هم قرار داده است؛ اما آنچه بيش از هر چيز آثار يعقوبي را در تئاتر ايران شاخص كرده و مورد اهميت قرار مي‌دهد سبك و شيوه كارهاي اوست. محمد يعقوبي در دوراني كه تئاتر ايران در حوزه آثار اجتماعي و بويژه در گستره رئاليسم اجتماعي از نبود آثار شاخص و جدي رنج مي‌برد، به شيوه‌اي دست پيدا كرده كه خاص خود اوست و علاوه بر تئاتر ايران، حتي در محدوده‌اي وسيع‌تر نيز مي‌تواند شاخص و خاص باشد. اين در حالي است كه تئاتر جهان نيز در خارج از مرزهاي ما گرايش جدي و پررنگي به سوي حوزه‌هاي رئاليستي و نزديك شدن به درونيات و مناسبات خصوصي و شخصي آدم‌ها از منظر پردازش رئاليستي دارد.
تئاتر محمد يعقوبي طي سال‌هاي اخير و در پي تمرين و تجربه‌هاي مستمر و پيگير اين هنرمند و گروهش به شكل و شيوه‌اي دست يافته كه براحتي مي‌تواند دغدغه‌ها و مناسبات جامعه‌اش را در قالب فرم و محتوايي مناسب و مطلوب مطرح كند. از همين روست كه تئاتر او و گروهش ارتباط تنگاتنگي با مخاطبان خاص و عام برقرار مي‌كنند و چه هدفي مي‌تواند براي تئاتر بالاتر از اين باشد كه نمايش در مرحله نخست مخاطبانش را راضي كند.

جام جم آنلاین