پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 12:21         
به خاطر رنج های توست که پیش انسانیت سر فرود می آورم




‏"مرگان که سر از بالین برداشت، سلوچ نبود. بچه ها هنوز خواب بودند: عباس، ابراو، هاجر. مرگان زلف های ‏مقراضی کنار صورتش را زیر چارقد بند کرد، از جا برخاست و پا از گودی دهنه ی در به حیاط کوچک خانه ‏گذاشت و یک راست به سر تنور رفت. سلوچ سر تنور هم نبود..."

هرگز نمی توانم از یاد ببرم روزهایی را که با "جای خالی سلوچ"، "کلیدر"، "اوسنه باباسبحان"، "روزگار ‏سپری شده مردم سالخورده" و.... زندگی کردم. با تولد هریک از قهرمان ها متولد شدم، با رنجشان، رنج کشیدم و ‏با مرگشان، مُردم.
استاد محمود دولت آبادی، نوشداروی کلماتش را پیش از مرگ احساسهایم به من بخشید و مرا با معجزه ی ‏نگارشش به اوج تقدیر از انسانیت برد. انسانی هم چون خودش که خالقی بود، آکنده از درد و حسرت و احساس و ‏عشق و رنج. انسانی که جان خویش را همچون "آرش" بر کمان داستان هایش گذاشت و آنها را بر دل تاریک ما ‏پرتاب کرد. و می دانم که بعد از آن چیزی برای خودش باقی نگذاشت. که آرش وار رنج نگارش را بر دوش ‏کشید و مرزهای افتخار هنرمند ایرانی را به دورترین نقطه ی لامکان برد.
و هرگز نمی توانستم بر این رنج به این اندازه آگاه شوم، مگر آنکه دست جسارت بر نوشته ی او برم و بر صحنه ‏بیانگارمش. که هر کلمه، هر لحظه مرا وادار می کرد، سر تعظیم پیش این استاد پیر ادیب ایران فرود آورم و بر ‏رنج هایش اشک بریزم و بارها و بارها با خود بگویم که نه به خاطر، عباس، نه به خاطر مرگان، نه به خاطر ‏خان عمو و گل محمد و... به خاطر رنج های تو استاد بزرگوارم، پیش همه ی انسان های عالم می بایستی که سر ‏فرود آورد.
و این کمترین ادای دینی بود به همه ی آنچه از او آموخته ام.
او گفت: "غم جای خالی سلوچ" برای تئاتر زیاد است، که خود به چشم خود دیدم چشمهای آبی اش را که هر ‏لحظه از شنیدن کلمات نمایش، از اشک پر و خالی می شد و طاقت نشستن را از او می ربود و او را بی تاب ‏می کرد.
این نمایش را به استادم و به رنج هایش تقدیم می کنم، به همه ی آنان که با داستان های او زندگی کرده اند و همه ‏آنان که دوستش می دارند.

هر چند خانه ی ما کوچک است، اما کلبه ایست درویشی و البته در آن نان و محبتی پیدا می شود. اما اگر می ‏خواهید به سراغمان آیید، همین نزدیکی ها، یک خانه ی قدیمی است، یکی از آنهایی که سالیان سال، به اندازه ی ‏عمر من و شما، بزرگترین های تئاتر ایران را در خود پرورش داده و چون مادری که عمرش روبه پایان است و ‏فرزندان دلبندش او را ترک گفته اند و در گوشه های ذهنشان، نیمی به عمد و نیمی به مرور زمان، فراموشش ‏کرده اند، انتظار شنیدن قدوم جگرگوشه هایش را می کشد.
‏ کوچه پارسِ میدان فردوسی، در اداره تئاتر،ساعت 18.30، کسانی هستند که می خواهند عشق "جای خالی ‏سلوچ" را با شما قسمت کنند.
خانه ی ما کوچک است اما وسعت دلمان به اندازه ی عشق انسان ها است.

کتایون حسین زاده
کارگردان و دراماتورژ نمایش "چاه"‏





چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |

l تئاتر شهرستانها l
l مقاله l
l سخن شما l
l نقد l
l بين الملل l
ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد


كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه تئاتر ما و شركت توسعه فناوري نوآوران پارسيس  مي باشد.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما  ، موسيقي ما ، تئاترما ،  بازارما، آگهي ما،

Powered by Parsis Co