|
سخنی از امیررضا خادم
دلی سربلند و سری سر به زیر!

|
آی... ای دریغ وحسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیرمی شود! دیروز در"انجمن شاعران"،آدمای زیادی اومده بودن. از وزیرفرهنگ وارشاد اسلامی گرفته تا علیرضا افتخاری وسراج و… ومردم کوچه بازار. اونائی که مسئولیتی داشتن ویا ارتباط موضوعی و رفاقتی، حضورشون غریب نبود، خوب، یا وظیفشون بوده که بیاین ویا خودشون این میل وعلاقه رو داشتن که حتما حضورداشته باشن. اما این خیل عظیم مردم کوچه وبازار چرا اومده بودن؟! اونا که رابطه ای با قیصرشعرایران نداشتن! یک روز یک نفربه من می گفت: "کارگم نمی شود!" مثل اینکه همین طورهم هست. کارگم نمی شه. شاید مشغله های زندگی همه آدما،علتی باشه برای غبارگرفتن یادها، وشاید فرازونشیب روزگار، باعث بشه کم مهری ها رو؛ اما کارگم نشده. امیرکبیررا کشتن. دربی خبری وتنهائی هم مرد. اما برای همیشه ماندگارشد. مصدق راهم. شریعتی را نیز. اینا که خیلی معروفن وبزرگ. کوچیک ترها هم که کاری کرده اند، فراز و فرود روزگار آزارشون داده وموجهای متلاطم دریای مواج زندگی با فشارهای کم و زیاد ، قابل تحمل وغیرقابل تحملش، مجروحشون کرده، اما آخرالامر کارشون گم نشده. قیصرها وممیزها وملاقلی پورها وتختی ها و... هم این چنینند. غبارنسیان باعث فراموشی شون می شه اما کارشون گم نمی شه. دیروزهم یکی ازهمین روزها بود. کسائی که ازته دل درحال گریستن بودن ودرگوشه وکنارمحل مراسم زانوی غم دربغل گرفته بودن، شاید یک بارهم دکترامین پور رو ندیده بودن. اما با او زندگی کرده بودن وبه وجودش به عنوان یک ایرانی افتخارمی کردن. شعر"قیصرشعر" راهمه می فهمن. حتی بچه هائی که شاید فهم بسیاری مطالب برایشون سخته. شعرقیصرپلی ست برای برقراری ارتباط اعضای یک خانواده. ارتباط ازنوع اون قدیما.قدیما ئی که دلها بیشتربه هم نزدیک بود. پدرا وپسرا؛ ومادرا ودخترا،بهترحرف هم رو می فهمیدن.چون حرفی برای گفتن داشتن.اینترنت وتلویزیون وماهواره،جای پدرومادروبرادروخواهرروپرنکرده بود. شعر، یکی ازابزارهای برقراری این ارتباط بود. چون کلام آن روزبود وهمه می فهمیدندش. وشعرقیصرهم چنین بهانه ایست واینو اونائی که اومده بودن واونائی که دوست داشتن که باشن، خوب می دونستن. اما چرا اول مطلب، این قطعه ازشعرشو آورده ام!؟ چون این دیرشدن ها برای قیصرها نیست بلکه برای اونائیه که باید قیصرپرور و نگهدارنده قیصرها باشن، بیشترصدق می کنه! اونائی که وقتی قیصرها وملاقلی پورها و...هستن انتظارای حداکثری رو ازشون توقع می کنن وتوجهات حداقلی روهم نصیبشون نمی کنن، و وقتی که دیگرنیستن، درمدح وثناشون حرفا میزنن واشکها می ریزن. اینا همون حرفائیه که همین دو روزپیش درجلسه مشترکی که درکمیسیون وبا حضوررئیس مجلس ورئوسای همه دستگاه های فرهنگی کشورداشتیم، گفتم وبرای یافتن مصداقش هم زیاد نیازی به جستجوی نیست. طرزبرخوردی که یک سالیه با اهالی استخوان خورد کرده ی تئاترکشوردرانجمن هنرهای نمایشی کشورشده گواهی عینی ازاین واقعه است . هنرمندانی مانند خانمها تیموریان وهما روستا وآقایان اصغرهمت ورایگان و...که بیش از20 ساله دراستخدام انجمن هنرهای نمایشیند وازاین بابت حقوقی حداقلی درحدود150 یا 200 هزارتومان دریافت می کرده اند،ولی یک سالیست به دلیل اینکه عنوان شده: " اینها سرکارنمی آیند، پس چرا باید حقوق بگیرند!" حقوق وبیمه شون قطع شده وطبیعتا با این کار،20 سال حق بیمه شون ازبین خواهد رفت . با این کار و درشرایطی که بسیاری ازاین هنرمندان درآستانه بازنشستگی هستند وشاید امکان حضورفعال درصحنه هم براشون وجود نداشته باشه، اگربا مشکلی ویا بیماری روبروبشن، آنوقت ... والبته انشاء الله که همیشه زنده وسلامت باشن. اما اگر روزی یکی ازاونا رو ازدست بدهیم نمی دونم! برگزاری مراسمی پربار!وایراد سخن درمدح وثناء شون، ومعرفی شدنشون به عنوان مهد هنروفرهنگ،چه اندازه می تونه درمسیرانجام وظیفه های محوله موثرباشه ونخواهد که بگوئیم: "خدا بیامرزدش!چقدر زود دیرشد! و... فکرکنم وصف حال همه اونائی که تواین مملکت کاری می کنن وانتظاری هم برای مشخص بودن فرق میان خادم وخائن نباید داشته باشن روبشه ازمیان اشعارخود قیصریافت.جائی که می سراید: ... اگردشنه دشمنان، گردنیم! اگرخنجردوستان، گرده ایم! گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخمهائی که نشمرده ایم! دلی سربلند و سری سربه زیر ازاین دست عمری به سربرده ایم!
امیر رضا خادم
 |  |
|
|