جمعه 12 شهريور 1389 - 14:32         
نگاهی به نمایش " ترمینال " نوشته و کارگردانی سیامک احصایی
عدم اشتراک با ذهنیت مخاطب



ایران تئاتر

سه زن در صحنه و فضایی غریب ، بدون اینکه اصراری برای معرفی فضا وجود داشته باشد خودشان را براساس ذهنیت هایی پراکنده و نامنظم معرفی می کنند و بعد از ان به روایت بی نظم و اشفته هذیان های زندگی شان ادامه می دهند. این سه زن ، بدون اینکه داستانی را روایت کنند به تعریف رویاگونه صحبت هایشان ادامه می دهند و نمایش را به پایان می رسانند.
شاید اولین چیزی که جای خالی آن به وضوح در " ترمینال " دیده می شود ، عدم پیروی آن از سبک و شیوه ای خاص است . ظاهرا سیامک احصایی به بهانه ساختار گریزی یا شاید ساختار شکنی بهانه لازم برای پایبند نبودن به ساختار و شکلی مبتنی بر ساختار را بدست آورده است . این در حالی است که چنین توجیهی در مورد هیچ نمایشی نمی تواند جایگاه داشته باشد . چه آنکه ساختار شکنی نیز می بایست براساس شیوه ای منسجم و منظم صورت بپذیرد . و در غیر اینصورت هر اثر هنری به شاکله ای نامنظم و بی قواره تبدیل می شود .البته نسبت دادن فرم اجرایی به ساختار های مدرن و پست مدرن هم طبعا نمی تواند دلیلی برای توجیه ابهام و آشفتگی اثر باشد . حداقل اینکه نمایش باید می توانست در طول مدت اجرا ساختار و فرمی را برای خود وضع کند و بر اساس همان ساختار و قواعد طراحی شود . اما آنچه در نمایش احصایی شاهد آن هستیم ساختار گریزی افراطی ای است که به سختی می توان در آن بدنبال قاعده و قانون خاصی بود. بنابراین پایه های نمایش و اجرا بر مبنای هیچ اصلی بنا نشده و نمی توان نتیجه و هدفی از همه آشفتگی های آنهم انتظار داشت .
این در حالی است که احصایی حتی در تلاش برای ایجاد یک هارمونی و نظم کلی در میان مولفه های اجرا هم چندان موفق نبوده است . در واقع می توان ادعا کرد که حتی بدون وجود یک ساختار قابل بررسی نیز یک نمایش شاید با نظم و زیبایی هارمونیک بتواند بخشی از اهدافش را تحقق ببخشد ؛ اما حتی در این رابطه هم نمایش سیامک احصایی علیرغم تمام تلاش بازیگرانش موفق نبوده است . هر چند نظم و انسجام نمی تواند در تعریف زیبایی شناسی یک اثر هنری محور بحث قرار گیرد ، اما با وجد این باز هم براساس تعریف کلاسیک افلاطون که زیبایی را بر اساس نظم درونی و بیرونی بیان می کند ، می توان انظباط اجرا را باز هم بخشی از زیبایی های اثر به شمار آورد . ای کاش احصایی دست کم بر اساس همین تعریف ، زیبایی های پراکنده و نامنظم نمایش اش را تقویت می کرد.
تماشاگر اولین لذت هایش از مواجهه با یک اثر هنری را بعد از جذابیت های دیداری – که تصاویر ترمینال هم بخشی از آن هستند – با ادراک وفهمیدن نمایش می برد . ولی متاسفانه در مورد ترمینال حتی این جنبه از ارتباط هم به واسطه ابهام و سردرگمی مخاطب تکمیل نمی شود . در واقع تماشاگر نمی تواند بسیاری از رویدادها و ارتباط های مفهومی نمایش را درک کند . همین ویزگی مهمترین ضعفی است که بین مخاطب و صحنه فاصله ایجاد می کند.
با وجود این به نظر می رسد که " ترمینال " با طراحی صحنه ، بازیگری ، روایت و لحن غریب اش ، به ویژه در ابتدای نمایش جذابیت های اولیه را ایجاد می کند . اما به دلیل آنکه این جذابیت ها با ذهنیت مخاطب اشتراک پیدا نمی کنند و نمی توانند به یکدیگر بپیوندند و ادراک وفهم را نتیجه دهند ، نمایش موفق نمی شود و به دنبال هدفی خاص و واحد تکمیل نمی شود .
سیامک احصایی در " ترمینال " سعی دارد تا بخشی از اشفتگی های نمایش اش را با روایت هذیان های ذهنی شخصیت های داستان به وحدت برساند . او برای رسیدن به چنین هدفی که دست کم می تواند اشتراک بیشتری میان ذهنیت های سه گانه روایت های نمایش و ذهنیت تماشاگرانش ایجاد کند ، بیشتر بر به اشتراک گذاشتن ذهنیت های اشخاص نمیش اش اصرار دارد و در این مسیر هم تا اندازه ای موفق بوده است . نمایش بعد از اینکه جذابیت اش را به واسطه آشنا شدن تدریجی مخاطب با فضا از دست می دهد برای لحظاتی با مخاطب قطع ارتباط می کند و لی هر چقدر که بیشتر از زمان آن می گذرد و اشتراک ذهنیت شخصیت های نمایش پررنگ تر می شود باز هم ارتباط میان مخاطب و صحنه جایگاه خودش را پیدا می کد . بنابراین در مقاطعی – به ویزه در میانه نمایش – اجرا مجددا جذابیت هایش را به دست می آورد . اما اشکال کار دراینجاست که بعد از این تماشاگر با مجموع کردن نقاط مشترک میان روایت ها به سختی می تواند آنهارا با هم مرتبط کند و به نتیجه ومفوم برسد. همین ویژگی باعث می شود تا رابطه میان مخاطب و اجرا به عنوان مهمترین اسیب و کاستی " ترمینال " مورد توجه قرا بگیرد.
زنها در " ترمینال " با جنون رویا گونه شان هذیان می گویند و زمین را پاک می کنند گویی اینکه می خواهند در کابوسی ناتمام لکه های زندگی شان را پاک کنند ... این رویکرد و عمل تا پایان ادامه پیدا می کند و در همان فضای کابوس وار و هذیان گونه ناتمام باقی می ماند . تنها اینکه لکه در دنیای سفید صحنه به واژه خون تبدیل می شود و بلاخره با رنگ سرخ آن در صحنه سفید دیده هم می شود . اما خیلی سخت است که بتوان فهمید ، چنگونه می توان دلیل این تاکید و تمرکز بر رنگ و حضور خون را در گستره ژرف ساختی نمایش تفسیر کرد.
جدا بودن زنها از یکدیگر و در عین حال ارتباط و پیوستگی حضور آنها در ارتباط با هم شگرد خوبی است که به روایت منظم تر و هدفمند تر نمایش خیلی کمک می کند . ولی باز هم انگار کارگردان از این ویژگی موثر غافل مانده است . در برخی از فصول نمایش این ارتباط و اشتراک به واسطه تکرار و تکرار و تکرار ارزش و کارکرد خوب شان را از دست می دهند و حتی به یک آسیب جدی تبدیل می شود. ضمن اینکه با وجود از دست رفتن کارکرد های اجرایی این شخصیت ها تعدد و شباهت سرنوشت و دنیایشان را همچنان حفظ می کنند.
" ترمینال " را در مجموع می توان در ادامه حرکت نو جو و در عین حال پیچیده و مبهم تئاترر مدرن ایران مورد جستجو قرار داد. نمایشی که با اصرار فراوان می خواهد خودش را متکی به ایده های اجرایی نشان بدهد اما در عین حال نمی تواند ذهن و سلیقه مخاطبانش را با خود درگیر کند . نمایش سیامک احصایی با وجود همه ضعف ها به واسطه همین تازه گی ها و جذابیت های پراکنده اش می تواند برای نسل های جدید تئاتر و مخاطبان جوان تئاتر جذابیت های هم داشته باشد.








چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |


اخبار مرتبط

l تئاتر شهرستانها l
l مقاله l
l سخن شما l
l نقد l
l بين الملل l
ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد


كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه تئاتر ما و شركت توسعه فناوري نوآوران پارسيس  مي باشد.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما  ، موسيقي ما ، تئاترما ،  بازارما، آگهي ما،

Powered by Parsis Co