پنجشنبه 20 اسفند 1388 - 6:24         
گزارش سایت "تئاترما" از نشست خبری سمفونی درد، به نویسندگی و کارگردانی حسین پاکدل
مدیر فرهنگی که با آثار خلق شده زندگی کند، نداریم!‏




به گزارش سایت "تئاترما" روز سه شنبه ساعت 16 نشست خبری نمایش "سمفونی درد" با حضور حسین پاکدل، نویسنده و ‏کارگردان و حسن معجونی یکی از بازیگران این کار و عباس غفاری، به عنوان منشی جلسه، و جمعی از خبرنگاران و دوستان ‏برگزار شد.
در این جلسه حسین پاکدل و حسن معجونی با حاضرین گفت و گویی انجام داده و به سئوالاتی که مطرح شد پاسخ دادند. درابتدای ‏گفتگو حسین پاکدل از اینکه با حسن معجونی و سایر دوستان نزدیکی و همکاری خوبی داشته اند، ابراز خرسندی نمود و جلسه را ‏به درخواست حاضران با سخنان خود در مورد کار آغاز کرد.
فریبرز دارایی

‏- پاکدل: من قصه ی کوتاهی از الکساندر تیشما نویسنده ی کوروات به نام مکتب بی خدایی که اولین مجموعه ی چاپ شده از او در ‏ایران هم هست مطالعه کردم. این قصه جرقه ی یک درام را در ذهن من شکل داد و متن اولیه ی سمفونی درد را در اوایل تابستان ‏سال گذشته نوشتم. قصدی برای کار کردن روی این متن نداشتم و متن را در اختیار مهدی پاکدل قرار دادم چون وی این متن را ‏دوست داشت و علاقمند بود تا آن را کار کند. ولی به دلیل درگیری های کاری دیگری که برایش ایجاد شد نتوانست این کار را بکند. ‏تا روزی من تصمیم گرفتم، به قصد چاپ کردن متن آنرا مورد بازنگری قرار دهم و وقتی مجددا شروع به خواندن متن کردم، ‏احساس کردم که چه خوب است متن اجرا شود. آرزوی ذهنی من این بود که کارگردان ارزشمند و توانایی مثل آقای مهندس پور آنرا ‏کار کند. به دلایل کناره گیری مهندس پور از فعالیت در آن زمان و البته ندادن پیشنهاد از طرف بنده هم این کار انجام نشد تا روزی ‏که خودم تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم و با اولین کسی که تماس گرفتم، آقای معجونی بود، چون ایشان متن را هم خوانده بود و ‏وقتی نظرشان را در مورد همکاری در این کار جویا شدم، ایشان این جمله را به من گفتند: "من که نمی توانم به شما نه بگویم" و ‏این نهایت لطف ایشان بود. واقعیت این است که این متن نسبت به متنی که اجرا شد بسیار تغییر کرد. و در برخورد با بازیگر و در ‏بحث هایی که با هم داشتیم و حذف و اضافاتی که کردیم جان گرفت و چیزی شد که در حال حاضر اجرا می شود. در پخته شدن اثر ‏مدیون بازیگرانم به خصوص آقای معجونی و آقای اصلانی هستم.

‏- سئوال: آقای پاکدل، در حال حاضر هم زمان با کار شما نمایش آقای حاتمی هم در حال اجرا است که متن آن هم نوشته ی خود شما ‏است. در ابتدا پای داستانی در میان بوده که با نگاهی آزاد نوشته شده، این اتفاق بسیار خوبی است، در سینما به خصوص سینمای ‏جهان این اتفاق بسیار می افتد، ولی در تئاتر با وجود داستان ها و رمان های بسیار خوب در سطح بین الملل این اتفاق کمتر می افتد. ‏به نظر شما به چه صورت می شود این موضوع را در تئاتر کشور تقویت کرد.

‏- پاکدل: این که چرا کمتر اتفاق می افتد را باید از دوستان نویسنده و کارگردان پرسید. ولی تا جایی که من در جریان هستم، آقای ‏چرم شیر در این زمینه بسیار فعال عمل کرده اند و در این زمینه جزو موفق ترین کسانی بوده اند که کارهای بی نظیری خلق کرده ‏اند. در مرحله ی دوم کارهایی را که خانم ثمینی انجام داده اند را می پسندم. دوستان دیگری هم کم وبیش این کار را کرده ند و خیلی ‏موفق نبوده اند و منظور از این ناموفقی این است که هیچگاه به اجرا نرسیده اند. به عنوان مثال می توان از کارهای خوبی که اجرا ‏هم شده اند از چند کاری که خود آقای معجونی بازی یا کارگردانی کرده اند مثل مکبث، روز رستاخیز، مثل خون برای استیک، ‏دیر راهبان و می بوسمت و اشک، کار آقای عاقبتی هم نام برد.

‏- سئوال: آقای پاکدل می خواستیم از معیار انتخاب بازیگرانتان سئوال کنیم.

‏- پاکدل: ملاک من عمدتاً توانایی بازیگر بود. طبیعتاً با شناختی که از توان مجموعه ای که با هم کار کردیم داشتم، که حتی به جرأت ‏می توانم بگویم، پیش از اینکه این دوستان وارد تئاتر بشوند من با تئاتر آشنا بودم و کارها را پی گیری می کردم و از لحظه ای که ‏اولین کارهای این عزیزان روی صحنه آمد تا حال حاضر که هرکدام تبدیل به چهره های بی بدیلی در عرصه ی تئاتر شده اند پی ‏گیری کرده ام و تقریباً توانایی های هر یک را می شناسم. برمبنای این توانایی ها نقش ها را تقسیم کردم. با کسانی که از اول در ‏مورد کار با هم صحبت کرده بودیم، هم کار را انجام دادیم و تصور بر این است که اگر آقای معجونی یا اصلانی از شخصیت ها ‏خوششان نمی آمد و یا به دلایلی نمی توانستند در این کار با من همکاری کنند و همینطور در مورد بعضی از دوستان دیگر، قطعاً ‏من این کار را انجام نمی دادم.

‏- سئوال: آیا این شناختی که شما از بازیگران خود داشتید در هنگام نوشتن نمایشنامه تأثیرگذار بود؟

‏- پاکدل: نه! ولی بدون هیچ درنگی، در مورد هر دو نمایشی که در روی صحنه است، البته با ذکر اینکه در کار پروانه های محسن ‏حسینی خوش درخشیده اند، بارها با آقای معجونی صحبت کردم که این دو نمایش و نقش هایی که نوشتم، تصورم بر این بود که خود ‏ایشان آنها را بازی کنند و این به دلیل ویژگی هایی بود که در صدا، حس و میمیک صورت و مکث ها و بازی های ظریف آقای ‏معجونی بود.

‏- سئوال: آیا می شود گفت نمایش سمفونی درد یک نمایش دینی است؟

‏- پاکدل: اصولاً من با خیلی از این تقسیم بندی ها مشکل دارم. که بیاییم مرزی بین تئاتر دینی، فلسفی، اجتماعی و غیره در نظر ‏بگیریم و مرز بندی کنیم. یک اثر هنری، اگر واجد ویژگی هایی باشد که به فطرت انساین احترام بگذارد و پیام هایی که به شکل ‏طبیعی در نهاد هر انساین نهفته است که منبعث از روح الهی انسان باشد را بدهد می توان در این تعریف گنجاند. من برای شما مثال ‏می زنم که بعضی فیلم ها می تواند در ظاهر تجاری باشد، ولی عمیقاً فلسفی و یا مذهبی است. یا خیلی وقت ها فیلم هایی که در تقسیم ‏بندی های دینی می گنجد، اگر عمیقاً مورد نگاه قرار دهیم، بسیار سطحی و بی محتوا است. تئاتر هم به همین صورت است. صرف ‏اگر به یک تئاتر واژه ی دفاع مقدس اطلاق کنیم، این دلیل بر اینکه این کار واجد تمام این ویژگی هاست نمی باشد. از نظر من کار ‏پچپچه های پشت خط نبرد، یک کار کاملاً دفاع مقدس و دینی است. حال بعضی از دوستان موافق نیستند. وظیفه ی تئاتر ایجاد ‏کنکاش ذهنی برای مخاطب خو د است. اگر بتوانیم این کنکاش ذهنی را ایجاد کنیم تا مخاطب ما به نسبت لحظه ی ورود و خروجش ‏سئوالاتی در ذهنش مطرح شود ما کار خود را انجام داده ایم. اینکه بفهمیم که باور به خدا یعنی چه و ایمان چه کمکی به انسان ‏می کند و بی ایمانی چه آسیب هایی به وی می زند. اگر به این معنا به کار نگاه کنیم، بله کار دینی است. به نظر من اصلاً حرکت ‏یک بازیگر روی صحنه یک کار دینی است. به دلیل اینکه اگر از منظر معرفت به آن بنگریم هر حرکت ما و هر لحظه ی ما می ‏تواند معانی دینی داشته باشد. نیرویی که به ماهیچه ها داده می شود تا روی صحنه حرکت داشته باشند، قدرتی که به صوت این ‏امکان را می دهد تا در روی صحنه صدایی زیبا داشته باشد. ما اصولاً پدیده ها را از منظر نگاه دینی مشاهده می کنیم.
اگر همه ی اینها را کنار هم قرار دهیم، بله کار دینی است.

‏- سئوال: شخصیت دولیچ از دیدگاه ترس می خواهد خدا باشد، و شخصیت رووز از دیدگاه قدرت می خواهد خدا باشد، در این مورد ‏نظرتان چیست؟

‏- پاکدل: واقعیت این است که انسان، دارای سرش الهی و سرشت خاکی است. انسان مجموعه ای از این دومفهوم است. حال خود ‏اوست که تصمیم می گیرد به سمت خدا روانه گردد یا به سمت خاک. یعنی وجه افلاکی خود را تقویت کند یا وجه خاکی خود را. ‏پیامبران آمدند، تا انسان را به سوی وجه افلاکی اش هدایت کنند. انسان است که طغیان می کند و انسان طغیان گر، همیشه دامنه ی ‏وسیعتری دارد نسبت به انسانی که می تواند بخشنده باشد. می گویند ما انسان ها، در بخش نیکی مان، حدی داریم، ولی بدی ها ‏انتهایی ندارند و تا بی نهایت می توان آنها را ادامه داد. به همین خاطر ما نیازمند پیامبرانی هستیم که ما را هدایت کنند و از غلتیدن ‏به دام شیطان برحذر کنند. بحث که در این نمایش مطرح می شود، همین بخش است که وقتی انسان طغیان می کند وایمان خود به ‏خدا را از دست می دهد، مرتکب چه فجایعی شده و تبدیل به چه دژخیمی می گردد که حتی به راحتی به اسم آب دادن به انسانی که ‏تشنه بود، او را بکشد. و یا شخصیت رووز که انقدر توجیهات زیبا و شاعرانه ای برای عمل پلید خود دارد.

‏ - سئوال: شما زمانی به عنوان یکی از مسئولین ارشد تئاتر کشور در مجموعه بودید و در حال حاضر به عنوان کارگردان و یک ‏هنرمند، به نظر شما تفاوت این دو جایگاه چطور است و دیدگاهتان در مورد این تفاوت چگونه است؟

‏- پاکدل: در آن زمان، مدیریتم هنرمندانه بود، و حالا هنرم به نوعی مدیریت می شود. واقعیت این است که برای من فرقی ندارد و ‏این را بدون هیچ تعارفی بیان می کنم. در آن زمان که مدیر تئاتر بودم همان اندازه از تئاتر لذت می بردم که الان می برم. من همین ‏روحیه را در مورد کارهای دوستان داشتم. و با لحظه لحظه جان گرفتن اثر نمایشی، با ایشان زندگی می کردم. بارها می شد که ‏متن را می خواندم و راجع به آن اظهار نظر می کردم و گاهی هم، در انتخاب بازیگر به دوستان کمک می کردم و گاهی هم از ‏بعضی انتخاب کردن ها برحذرشان می داشتم. چون می دانستم از نظر روحی و اخلاقی افرادی در کنار هم نمی توانسته اند موفق ‏باشند. و معمولاً دوستانی که از حرف و کمک من استفاده نمی کردند آسیب می دیدند. نه اینکه حرف من درست بود، بلکه براساس ‏تجربه و شناخت درست می گفتم. من حتی قبل از اینکه مسئول تئاتر بشوم، در تلویزیون با خیلی از این هنرمندان کار کرده بودم، به ‏عنوان تهیه کننده، مجری طرح و نویسنده ی سریال و... . و روحیاتشان را می شناختم در نتیجه می دانستم چه کسانی با هم نمی ‏توانند کار کنند. و در صورت عمل کردن برخلاف کمکی که من به ایشان می کردم به مشکل می خوردند. من در آن زمان هم که ‏مسئولیت داشتم، دوست داشتم اثری که روی صحنه ی تئاتر می رود بی نقص باشد. بنابراین تا می توانستم به گروه ها کمک ‏می کردم تا کار بی نقصی را به اجرا ببرند. البته به این معنی نبود که در کارشان دخالت می کردم. من معتقدم، هر اثری که روی ‏صحنه می رود، برای خود یک اتفاق است. هر نمایشی یک اتفاق است. برای همین، خیلی تفاوتی نمی بینم. در مدیریت دوست ‏داشتم هنرمندانه مدیریت کنم، و هر گاه هم که از مدیریتم لذت نمی بردم انجام نمی دادم.

‏- سئوال: از مشکلات کار خودتان، سمفونی درد بگویید؟

‏- پاکدل: در واقعیت من تقریباً هیچ مشکلی نداشتم، از همان لحظه ی اول که تصمیم گرفتم دوستان خیلی به من لطف داشتند. ‏بازیگرانم به من اعتماد داشتند و محبت کردند و آمدند و به حرف من گوش دادند و کمک کردند. و در نتیجه سمفونی درد محصول ‏تمامی افرادی است که به من کمک کردند. در زمینه ی اجرایی، سالن و بودجه واقعاً مشکلی نداشتم. من معتقدم وقتی نمایشی که ‏بابتش زحمات فراوانی کشیده می شود، با 18 اجرا به پایان برسد، هنوز دیده نشده است و این راجع به کار اکثر دوستان مصداق ‏دارد. و این روند کار عاقلانه ای نیست. اما بنده تابعم و اگر به من گفته شود حتی 10 اجرا بروم خواهم رفت و اصرار هم نمی کنم. ‏اما معتقدم کار باید دیده شود و در کمتر از 30 اجرا به این نتیجه نمی توان رسید. چون بعد از 15 اجرا افکار عمومی متوجه ‏می شوند که یک اثر روی صحنه است. رسانه ها هم که در خدمت تئاتر نیستند و ما از لحاظ اطلاع رسانی دچار ضعف هستیم. من ‏به این موضوع اعتراض دارم اما همانطور که گفتم اگر به من گفته شود، ده اجرا هم بروم انجام می دهم.

‏- سئوال: شاید این به خاطر تراکم و ترافیک اجراها است.

‏- پاکدل: من به این موضوع اصلاً اعتقاد ندارم. به دلیل اینکه وقتی بخواهیم همه را راضی کنیم مطمئناً ظرفیت سالن ها پر می شود ‏و مجموعه ای از کارهای بی خاصیت روی صحنه می روند که فقط وقت هنر را می گیرند. من متتقدم بعضی از کارها که اجرا ‏می شوند، ابداً نباید اجرا شوند وبعضی از دوستان که کار نمی کنند، باید مجبورشان کرد تا کار کنند. من به هیچ عنوان نمی توانم ‏بپذیرم امثال مهندس پور کار نکنند. بارها من از دوستان سئوال می کردم که چه کار می کنند و یا حتی متن یا کاری پیشنهاد ‏می کردم تا اجرا کنند. ما در حال حاضر، مشکلی در تئاتر کشور داریم که به دوستان هم گفته ام، نداشتن یک مدیر فرهنگی است که ‏با آثاری که در حال خلق شدن است زندگی کند. بچه ها ومدیریت هر کدام جدا مشغول کارهای خود هستند. البته نباید غافل از حجم ‏کاری انجام شده، هزینه و نیروی انسانی و وقت مصرفی آن هم شد واین قابل ستایش است. اما حاصلش مهم است. به نظر مدیریت ‏فعلی تئاتر، به اندازه ی کافی، برای کارهایی که می کند، فخر نمی فروشد، چون وقتش را ندارد. این عجله و شتابی که در اجرای ‏کارها ایجاد شده است، دیگر فرصت تأمل، نقد و بحث و بررسی را نمی دهد. و وقت کافی به این کارها داده شود تا کار و هنرمند ‏دیده شوند. حتی بچه ها نمی توانند کار یکدیگر را ببینند که این وضعیت خوبی نیست.

‏- سئوال: در مورد طراحی صحنه ی کار صحبت کنید.

‏- پاکدل: من از ابتدا از آقای غریب پور دعوت کرده بودم که طراحی صحنه و لباس ما را داشته باشند. ولی به دلیل فوت پدرشان، و ‏اجرایی که خود داشتند و تمرینی که برای جشنواره ی رضوی انجام می دادند نتوانستیم در خدمتشان باشیم ولی همین طراحی ‏صحنه ی فعلی هم به توصیه ی آقای غریب پور بود که هرچقدر می توانیم طراحی را ساده انجام دهیم. وبا سادگی برگزار کنیم که ‏چیزی شد که ما در حال حاضر به آن رسیده ایم. نوری هم که در حال حاضر داریم، به توصیه ی ایشان است که پیشنهاد کردند از ‏دو لامپ کارگاهی استفاده کنیم و همانطور که می بینید ما هم این کار را انجام دادیم.

‏- سئوال: آقای معجونی شخصیت دولیچ در ابتدا وقتی می خواهد مجسمه ای را تکه و پاره کند از او اجازه می گیرد ولی در انتها به ‏جایی می رسد که انسانی را به طرز فجیعی می کشد.

‏- معجونی: اگر از دید انسان شناسانه بخواهیم بررسی کنیم مبحث گسترده ای است. اما در نمایشنامه حتی در بخش به صورت ‏فیزیکال روی صحنه اعمال می شود. گذار این آدم از شخصیت معصوم تا شخصیتی که فردی را می کشد، بر صحنه ای است که در ‏حال تربیت شدن است. فکر می کنم زیاد نمی شود به عقده هایی که این آدم از ابتدا داشته برسیم. چیزهایی که وجود دارد، در دو ‏صحنه ای که درد و رنج دارد یک سامان زیباشناسانه از طرف رووز، می گیرد و بهانه هایی که دارد همان مفهوم های دینی مانند ‏جایی که فکر می کند اختیار دست شخصی در بالا است یا خودش خدا است، فکر می کنم این اتفاق و آن شرایط می تواند موجب ‏تغییر این انسان باشد.

‏- سئوال: آیا این اتفاقات باعث می شود که دولیچ از شخصیت فرشته خو بودن به این صفت ابلیسانه برسد؟

‏- معجونی: فکر نمی کنم این آدم در ماجرا ابلیس گونه شود، چون کاری را انجام می دهد که در انتها پای کار خود نمی ایستد. یعنی ‏مقداری معترض می شود. یک چالش انسانی در اینجا است که نکته ی خوبی است که در انتها بعد از جریان آشوبی درون این آدم ‏است. که حتی می خواهد مجسمه را به هم بچسباند. همه ی آن چیزی که از دست رفته. دقیقاً کار ی که ما در شرایطی به صورت ‏ناخودآگاه به هر دلیلی انجام می دهیم. جواب دادن به این اتفاق کار سختی است.‏



چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |

l تئاتر شهرستانها l
l مقاله l
l سخن شما l
l نقد l
l بين الملل l
ورود کاربران






 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد


كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه تئاتر ما و شركت توسعه فناوري نوآوران پارسيس  مي باشد.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما  ، موسيقي ما ، تئاترما ،  بازارما، آگهي ما،

Powered by Parsis Co